X
تبلیغات
♥دنیای شیشه ای♥
میخوام فقط بنویسم از خودم از دنیایی که توشمو اتفاقایی که باورش واسم سخته...
 دیگه از چیزی نمینویسم...

گیرم که باخته ام...

اما کسی جرات ندارد به من دست بزند یا از صفحه بازی بیرونم بیندازد.

شوخی نیست! من شاه شطرنجم...

|+| نوشته شده توسط شبنم در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1392  |
 عادت
عادت می کنم :


به داشتن چیزی و سپس نداشتنش


به بودن کسی و سپس به نبودنش


تنها عادت می کنم … اما فراموش نه !!!


|+| نوشته شده توسط شبنم در شنبه نوزدهم مرداد 1392  |
 گریه های شبونه من...

دلـــــــم بدجور هواتو کرده...

هرکاری میکنم اشکام بند نمیاد...

بی هوا میبارم...

یهو به خودم میام میبینم صورتم بارونیه...

تو این چند ماه ثانیه به ثانیه اشک ریختم...

آخه چیکار کردی که اینقدر دیوونتم لعنتی ؟!؟!!؟!

دوست دارم بهت الان زنگ بزنم کلی گریه کنم...

بگم خــــــــــــــــــــــیلی دوستت دارم بگم نبودت داره دیوونم میکنه دارم میشکنم...

سرم داره میترکه فعلا.....................


|+| نوشته شده توسط شبنم در جمعه یازدهم مرداد 1392  |
 یه نامه کوتاه به ملکه رویاها

سلام.

سلام به تنها رویای زندگیم که هیچ وقت احساس واقعیمو نتونست ببینه.

دلم گرفته دلم برات تنگ شده همه میگن مینویسیم همه میخونن جز مخاطب خاصشون  اما من

مینویسم میدونم میخونی.

چیزی ندارم جز یه بغل گریه و یه دل تنگ...

دیگه هیچ صدایی آرومم نمیکنه هر کی میاد نزدیکم تا دستامو بگیره خودمو میکشم کنار فاصله

میگیرم دیگه هیچ چیز 

برام جذابییت نداره هیچ نگاهی دلمو نمی لرزونه هیچ حرفی قلبمو به تپش نمیاره خیلی سردم اما هنوز مثل

گذشته لج باز و یه دنده :)

خیلی دلم میخواست تو هم مثل من مینوشتی از خودت شاید دلیله اینکه الان دارم مینویسم اینه...

نمیدونم چرا رفتی اما کاش نمیرفتی کلمه کلمه حرفام توش اشکه هی دارم قورتش میدم بره پایین هه..

اومدم بهت بگم: دلم برات تنگ شده خیلی دوست دارم مراقب خودت باش بدون به یادتم و به عشق تو زندم هر

چند یه مدت خیلی اذییت شدم همش بیمارستان بودم و درگیر حاله خرابم اما الان خوبم و هیچ جای نگرانی نیست...

عاشق همیشگی تو ...خداحافظ.



























|+| نوشته شده توسط شبنم در شنبه پنجم مرداد 1392  |
 انسان های احساساتی ♥

از انسانهای احساساتی بیشتر بترسید ؛

آنها قادرند ناگهانی ؛

                  دیگر گریه نکنند ،

                  دوست نداشتـه باشند ،

                  و قید همه چیز را بزنند ...

|+| نوشته شده توسط شبنم در سه شنبه هجدهم تیر 1392  |
 سردرگمی های این روزای من
 
اسمش از موبايلت پاك مي شه..
مسيجاش ديليت مي شه..
به دوستات ميگي حق ندارين جلوم اسمشو بيارين.
به خودت تلقين مي كني خيلي هپي مپي هستي..
اما..
با جاي خاليش تو قلبت چيكار مي كني.
با اين همه تشابه اسمي چيكار مي كني..
با اهنگايي كه باهاش گوش ميكردي چيكار مي كني..
وقتي غذايي كه دوس داره رو مي خوري و يادت ميادش چيكار مي كني...
وقتي ازت سراغشو مي گيرن چيكار مي كني...
وقتي تيكه كلامشو مي شنوي چيكار مي كني..
                        ♥♥♥♥                                                                                                           خــیلی ســخته ... به جایــی برســی کــه نــه هــیچ اومــدنی آرومــت کنه , نه هــیچ رفــتنی داغــــــونت

محبت مثل مشروب خوردن ميمونه...
وقتی كم ميدی طرف ميخوره حالشو ميبره ...
وقتي زياد از حد ميشه ، طرف بالا مياره !


یه کِش اونقدری کِش میاد که بضاعتشه،
بعدش از یه جائی به بعد دیگه نمیتونه، نه که نخواد ...، نمیتـونه!
در میره میخوره تو چش و چالتون؛

این جریان خیلی از آدماست،
آدمها را بیشتر از تحملشون تحت فشار قرار ندید!



|+| نوشته شده توسط شبنم در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1392  |
 اینجاس که میگن عقل بر عشق حکم فرماست منتها بعد از خرییت هاش :دی
سلامممم با یه انرژی خاص دوباره برگشتم خیلی حالم خوبه میدونی چرا !؟ میگم بهت چون دیگه نیستی چون به ماهیتت پی بردم از خرییت در اومدم چشم گوشمو باز کردم فهمیدم که نمیشه گذشته افرادو تغییر داد خیلی ساده باورت کردم دروغ هاتو میشنیدمو خودمو به کر بودن میزدم اما دیگه فرق کرده برام همه چیز . تویی که فکر میکردم صادقانه دوسم داری الان دیگه برام مردی تحی برا یادتم یه قطره اشک نریختم هه خیلی پست بودی اما همیشه همه جا بزرگت کردم الانم بازم میخوام بهت بگم ازت ممنونم باعث شدی از خیلی خطرا دور بمونم و اینکه با جدا شدنمون کتاب عشق رو برا همیشه از زندگیم مهو کنم اما از خودم خیلی ناراحتم که خیلی خرییت کردم خیلی اما کاش اینهمه بازی نمیکردی باهام شاید انتقام بود نمیدونم ... هر روز دارم اسمتو تایپ میکنم  چون اسمت اسم تموم رمزامه اما بدون عکس العمل میدونی اینجوری همیشه یادم میمونه که نباید اعتماد کرد و کسی رو تو تمومه وجودت راه بدی و تا اوج خوشی و اشکات باهاش باشی و لذت واهمی داشته باشی...

♥                     ♥                         ♥                   ♥               ♥

احساس همیشه به وجود میاد این عقل که کم کاربرده پس به صداش بیشتر توجه کن...

فراموش مکن تا باران نباشد رنگين کمان نيست تا تلخي نباشد شيريني نيست و گاهي همين دشواري هاست که از ما انساني نيرومند تر و شايسته تر مي سازد خواهي ديد ، آ ري خورشيد بار ديگر درخشيدن آغاز مي کند..

|+| نوشته شده توسط شبنم در شنبه هفتم اردیبهشت 1392  |
 معنی دوستت دارم...
فراموش مکن تا باران نباشد رنگین کمان نیست تا تلخی نباشد شیرینی نیست و گاهی همین دشواری هاست که از ما انسانی نیرومند تر و شایسته تر می سازد خواهی دید ، آ ری خورشید بار دیگر درخشیدن آغاز می کند

                                                                  


د : داشتن تو برای لحظه ای به تمام عمر بی کسی ام می ارزد

و : وابسته تپش های قلبت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد

س : سرسپرده  برق نگاه توام لحظه ای که مرا به آغوش گرمت مهمان می کنی

ت : تک ستاره شب های بی فانوسم شدی زمانی که از خدا تکه ای نور طلب کردم

ت : تپش های قلبم در گرو حضور توست که در رگهای زندگیم جاری ست

د : دوری از تو درد آورترین مجازات دنیاست

ا : آرامش تک تک لحظات زندگی ام به لبخند زیبای تو وابسته ست

ر : روشنی بخش زندگی و رنگ آمیزی زیبا برای رویاهای من هستی

م : معنی دوست داشتن یعنی این...................

                                   


|+| نوشته شده توسط شبنم در چهارشنبه نهم اسفند 1391  |
 تو بهترینی...
همیشه داشتن " بهترین ها " به آدم غرور خاصی میده!!

من مغرور ترینم..!!

چون تو بهترینی

|+| نوشته شده توسط شبنم در شنبه هفتم بهمن 1391  |
 عشق رویایی من
سلام عزیز مهربون ، اجاز هست بشم فدات / اجازه هست تو شعر من اثر بذاره خنده هات ؟

وقتی در کنارت هستم ، سکوتت نیز برایم زیباست ، بودنت در زندگی ام بهترین هدیه از سوی خداست!


فرقی نمیکند برایم پایان زندگی چه لحظه ایست ، مهم این است که تو آغاز زندگی ام بوده ای…

فرقی نمیکند شب و روز برایم ، مهم این است که تو لحظه به لحظه ی زندگی ام هستی …



از تو به آسمانها رسیدم ، شدم خورشید و بر روی دنیا تابیدم !

از تو به دریاها رسیدم ، مثل یک موج خروشان در آغوش ساحل قلبت خوابیدم!

از تو به عشق رسیدم ، عاشق شدم و راز عشق را فهمیدم !

از تو به همه چیز رسیدم ، شدم همدلی برایت و همه درد دل هایت را شنیدم!

از تو به فرداها رسیدم ، خوشبختی را در کنار تو بر روی صفحه دفتر عشق کشیدم!

از تو به رویاها رسیدم ، در خیالم به حقیقت رسیدم ، تو را لمس کردم و طعم عشق را با تو چشیدم!

روزها میگذرد ، لحظه به لحظه با تو شیرین است ، زندگی ام با تو همین است که من رسیده ام به جایی که دلم نمیخواد هیچگاه ترک کنم این دنیای عاشقانه را!

|+| نوشته شده توسط شبنم در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1391  |
 
 
بالا